رضا قليخان هدايت
1654
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بس هزبرا كه بدين دل كه تو دارى امروز * پيش تو فردا صد لابه كند چون روباه با توانايى و قدرت بهراسيد همى * پيل از آن شير كه كشتى بلب رود بياه تا نه دير از قبل خدمت يك بندهء تو * قيصر از قصر برون آيد و خان از خرگاه تا به دىماه بود كوه برنگ مصمت * تا بنوروز شود دشت برنگ ديباه تا بفروردين گردد چو رخ و دو لب دوست * باغ و راغ از گل نو [ رسته ] و از سبز گياه شادمان باش و بدانديش كش و دوستنواز * كامران باش و مخالفشكن و دشمن كاه در مدح سلطان صاحبقران سلطان محمود غزنوى بفرخى و بشادى و شاهى ايرانشاه * بمهرگانى بنشست بامداد پگاه بر آنكه چون بكند مهرگان بفرخ روز * بجنگ دشمن وارون كشد بسغد سپاه بمهرماه ز بهر نشستن و خوردن * بتابخانه فرستند شهرياران گاه خدايگان جهان آنكه از خداى جهان * جهانيان را پاداشن است و پادافراه چو مهرگان بكند [ خانه ] را ز سر فكند * بجنگ و تاختن دشمنان بود شش ماه گهى سپه بفرازى برد برون كه به چشم * چو زو نگاه كنى مه نمايد اندر چاه گهى بژرف نشيبى سراى و پرده زند * چنان كه ماهى ز افراز او نمايد ماه همه زمستان در پيش برگرفته بود * رهى دراز دراز و شبى سياه سياه همىگشايد گيتى همىكشد دشمن * بمردمى كه جهان را جز او نزيبد شاه بگاه كينه كند ناوك تو از گل گل * بروز رزم كند خنجر تو از كه كاه هزار شير شناسم كه پيشت آمد و تو * در آنچنان نگريدى كه شير بر روباه